پس از نیکی باران برکت روی سرتان می بارد…

2 21

 

برتراند راسل، فیلسوف انگلیسی معاصر نوشته است: ” نوع بشر چنان به صورت یک خانواده درآمده است که ما نمی توانیم سعادت خود را جز از راه تأمین سعادت دیگران تأمین کنیم. اگر می خواهید خود خوشبخت باشید باید راضی شوید به این که دیگران را نیز خوشبخت ببینید.”

پس هر قدمی که کسی در طریق خدمت به همگنان بر می دارد در عین اینکه کوششی است شریف و در راه خیر عموم، در سعادت خود او نیز مؤثر است . چرا که به تعبیر «جان دان»، شاعر انگلیسی، هیچ انسانی جزیره ای تنها نیست بلکه هر فرد، قطعه ای از قاره است.

در ادبیات فارسی نظیر چنین اندیشه ها به صورت های گوناگون مطرح شده است ، در میان انبوه حکایت ها ، تمثیل ها و شعرهایی از این گونه حکایت پیرمردی سپید موی را به یاد می آورم که از کتاب سیاست نامه نظام الملک خوانده ام .

نظام الملک می نویسد: ساسانیان این رسم را داشتند که هر که پیش ایشان سخنی گفتی و یا هنری نمودی که ایشان را خوش آمدی بر دهان ایشان برفتی که ” زه ” … و فوراً خزینه دار هزار دینار بدان کس دادی . سپس می گوید: روزی انوشیروان برنشسته بود و به شکار می رفت بر کنار دهی گذر کرد، پیری را دید نود ساله، جوز در زمین می نشاند .

  • تصویر پیر دهقان در همین دوجمله نظام الملک، طرحی ساده ولی جالب توجه است؛ پیرمردی روستایی، از نسل کار و زحمت، در کمال سالخوردگی و لابد با موی سپید و پیکری در هم شکسته، که هنوز همت آن دارد که بیل برگیرد و زمین را گود کند و درخت بنشاند آن هم درخت گردو. –

نوشیروان را عجب آمد از بهر آن که ده سال و بیست بباید تا این درخت کِشته بر رسد! خسرو گفت : ای پیر ، جوز می کاری؟ گفت: آری گفت: چندان زنده باشی که از برش بخوری؟

  • سؤال انوشیروان پرسشی بود که به خاطر هر بیننده ای خطور می کرد اما پاسخ مرد روستایی بسیار عمیق و پر مغز بود . –

وی در جواب گفت: کِشتند و خوردیم ؛ کاریم و خورند.

  • مرد دهقان در کمال سادگی و با منطق فطری خود حرف بزرگی زد که متضمن اندیشه بزرگ پیوستگی افراد به یکدیگر است . اگر سنت اگزوپری، نویسنده فرانسوی می گوید: انسان بودن مستلزم مسؤول بودن است و ژان ژاک روسو از دین اجتماعی انسان نسبت به جامعه سخن به میان می آورد ، پیر دهاتی، با طبیعت بی آلایش و شریف خود حتی به مسؤولیت در برابر نسل های آینده می اندیشد.-

همین حاضر جوابی و نکته گویی و دورنگری بود که انوشیروان را به تحسین واداشت و بی اختیار گفت :”زه” خزانه دار نیز بی درنگ هزار دینار به پیرمرد داد .

دهقان سالخورده باز با همان بی پیرایگی و صداقت به خسرو گفت: هیچ کس از بر این درخت زودتر از بنده نخورد. انوشیروان گفت: چگونه؟ پیر گفت: اگر من جوز نمی کاشتم و تو از این جا گذر نمی کردی و از من چنان نمی پرسیدی این هزار دینار را از کجا می یافتم؟ خسرو گفت: ” زهازه” و خزانه دار دو هزار دینار دیگر به پیرمرد داد.

  • آیا بی درنگ پاداش یافتن دهقان درختکار رمزی از این نتواند بود که خدمت به خلق خدا ، اگر چه سال ها بعد به ثمر رسد ، نتیجه آن هر چه زودتر عاید انسان خواهد شد؟ بی گمان اگر نوع انسان به امثال این گونه رهنمود ها گوش فرا داده و عمل کرده بود، تاریخ بشری به چنان احوالی در نمی آمد که در نظر ولتر به صورت تابلو جنایات و بدبختی ها جلوه کند.

 

آری به تعبیر شکسپیر، کردار نیک در این دنیای زشت تا دور جای پرتو می افکند .

 

برگرفته از کتاب ” روان های روشن ” ( دکتر غلامحسین یوسفی)                                     

اشتراک گذاری

۲ دیدگاه

قرار دادن یک دیدگاه