اشیا عجیب و نفرین شده

5 1,270

حتما تا به حا به گوشتان خورده است که می گویند نسب به چیزی حس خوبی ندارم حالا آن چیز می تواند یک شخص باشد یا یک شی..

مثلا یک تابلوی نقاشی نفرین شده ،جواهرات، خانه یا ماشین هایی که در طول تاریخ وجود داشته اند و نفرین هایی را به آنها نسبت داده اند. این گنجینه های تاریخی شاید واقعا نفرین شده نباشند اما اتفاق هایی که برای مالکان آنها روی داده است باعث به وجود آمدن افسانه های هولناکی شده اند که گاهی بسیار دور از واقعیت به نظر می رسد اما شنیدن آن ها خالی از لطف نیست.

 

 

در تمام آتش سوزی های دهه1990نقاشی پسرک گریان سالم مانده بود

در سال 1988 آتش سوزی غیر منتظره ای در خانه خانواده آموس واقع در هیسوال انگلستان رخ داد. پس از رسیدن خبر به آتش نشانی منطقه، گروه به سرعت برای برای خاموش کردن آتش به سمت خانواده آموس به راه افتادند. پس از اطفای حریق، گروهی از آتش نشانان به منظور وارسی نهایی وارد خانه شدند اما با صحنه عجیبی بر خورد کردند. تمام وسایل خانه در آتش سوخته و خاکستر شده بود به جز یک تابلوی نقاشی که روی دیوار آویزان شده بود. نقاشی ای که پسرکی معصوم که چند قطره اشک هم از چشمانش چکیده و روی گونه هایش جاری شده بود. نکته عجیب اینجا بود که حتی گوشه ای از تصویر پسرک گریان هم اسیر زبانه آتش نشده بود.

هنوز مدتی از این آتش سوزی نگذشته بود که خانه ای دیگر در براد فورد آتش گرفت و خاکستر شد.در این خانه هم باز تصویری از همان کودک گریان پیدا شد که حتی ذره ای از آن در آتش نسوخته بود.  این آتش سوزی ها در دهه 1990 همچنان ادامه داشت و در همه آنها تصویر پسرک بدون کوچک ترین خدشه ای در میان زبانه های آتش سالم باقی می ماند اما هیچ کس خبر نداشت که آیا این پسرک در دنیای خارج هم واقیت دارد یا خیر. تا اینکه در سال 1995«جورج مالوری» مدیر بازنشسته یکی از آموزشگاه های انگلستان ادعا کرد که پی به راز پسرک گریان برده است.

به گفته مالوری، نقاش این تصویر بحث انگیز فرانچوت سیویل اهل اسپانیا بوده و در مادرید زندگی می کرد. در دست نوشته های سیویل آورده شده که تابلوی نقاشی او بر گرفته از پسرک خانه به دوشی است که در سال 1969بدون اینکه کوچک ترین کلمه ای بر زبان بیاورد در خیابان های این شهر راه می رفت و قیافه معصوم او باعث شده بود که سیویل چهره او را ترسیم کند. بعد از کشیدن این نقاشی یکی از کشیشان کاتولیک آن کودک را شناخت. نام این کودک دان بونیلو بود؛ پسرکی که زندگی اش داستان عجیبی داشت

house-fire.

دان پس از اینکه شاهد مرگ پدر و مادرش در یک سانحه آتش سوزی بود به طرز عجیبی توانست از بین شعله های آتش فرار کند و زنده بماند و از آن زمان به بعد هیچ کس پسرک را به فرزندی نمی پذیرفت زیرا هرجا که او پا می گذاشت پس از مدتی بدون هیچ دلیلی در آتش می سوخت و همه چیز به خاکستر تبدیل می شد. نقاش اسپانیایی سخنان کشیش را خرافه پنداشت و تصمیم گرفت تا از پسرک نگهداری کند. اگر چه نقاشی کودک گریان سیویل را ثروتمند کرد اما در یکی از روز ها آتلیه او آتش گرفت و تمام تابلوهای نقاشی فرانچوت سیویل به خاکستر تبدیل شد. نقاش هم مانند باقی مردم پسرک را مسبب آتش سوزی دانست و کودک بیچاره که به شدت از این موضوع ناراحت شده بود گریه کنان از خانه فرار کرد و دیگر هیچ کس او را ندید تا اینکه در سال 1976 اتومبیلی در حاشیه بارسلون پس از برخورد با یک دیوار ناگهان آتش گرفت. قربانی حادثه در اثر شدت سوختگی قابل شناسایی نبود اما تکه هایی از گواهینامه رانندگی او پیدا شد که بر روی آن نام دان بو،نیلو نوشته شده بود اما هنوز مشخص نیست که فرد کشته شده در سانحه تصادف همان پسرک گریان تابلوهای نقاشی بود یا نه!

 

«.

اشتراک گذاری

۵ دیدگاه

  1. احمد مسعود در
    2
    0

    خرافه همه جا هست مهم اینه که شما فکرتو ندی بهش البته بعضی اتفاقات فرا بشری هست که نمیشه انکارشون کرد حالا داستان این پسربچه هم از اونهاست یا نه الله اعلم.
    مثلا تو همین شهر خودمون یه حاج آقایی ازدواج مجدد کردند بعد از اینکه این زن دومشونو گرفتند اتفاقات عجیبی براش افتاد,مثل سنگ باران شدن خونش که برای یه چند مدتی واقعا اذیت شد بنده خدا واقعا معلوم نبود اون همه سنگو کی پرت میکنه واقعا هم نمیشد گفت که شاید اون دختر معشوقه ای داشته که میخواسته تلافی کنه چون از توان و حوصله یکی دو نفر خارج بود اون حجم پرتاب سنگ تازه اینکه وقتی نگاه میکردی هیچکس نبود اون اطراف و نه جایی برای مخفی شدن کسی که واقعا عجیب بود.
    اتفاق دیگه ای که واسه این حاج آقا افتاد این بود که وسایلش خودبخود آتیش میگرفت طوریکه تو اتاق وسایل دیگران سالم سالم بود و فقط وسایل حاج آقا میسوخت برای مثال کمد لباسا آتیش میگرفت اما فقط لباسای حاجی میسوخت وبقیه لباسا حتی سیاه هم نمیشدن خلاصه بنده خدا کلی اذیت شداما بالاخره تموم شدو هرچی که بود دست از سرش برداشت خدانسیب هیچکسی نکنه

قرار دادن یک دیدگاه