کاش امسال اسیرش نکنیم…

0 177

ماهی کوچک یک تُنگِ بلورم، چندی است؛
بر لب طاقچه از رودِ تو دور افتادم


تازه دریای تو را یافته بودم اما؛
لحظه ای غفلت و … ناگاه به تور افتادم

بعد از آن قسمت من تُنگ و نفَس تَنگی شد

پشت یک شیشه، نه! دیوار قطور افتادم

تند و بی وقفه فقط دور خودم می گشتم
وقتی از تور در این تُنگ بلور افتادم

فاطمه دبیری

اشتراک گذاری

قرار دادن یک دیدگاه