انجا که احساس اول میشود..

0 1,148

این داستان کاملا واقعی است در جریان بازی های پاراالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا نه نفر از شرکت کنندگان دوی 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم .

آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند مسابقه شروع شده بود بحث رقابت بود و پیروزی یک نفر پیروز میدان بود

395337_381274445231316_185414491483980_1560660_220441766_n

آنها نمی توانستند سریع بدوند حتی نمی توانستند سریع راه بروند ولی آرزویشان پیروزی در این رقابت و برنده شدن مدال پاراالمپیک بود ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد. این دختر به زمین افتاد و شروع کرد به گریه کردن.

بقیه شرکت کنندگان وقتی صدای گریه او را شنیدند از حرکت ایستادند به عقب برگشتند و به سمت دختر رفتند.

sfj5i299g96dmkua9y8d

یکی از آنها که مبتلا به سندروم داون (عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسکین میدهد. سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند. و در واقع همه آن نه نفر پیروز شدند و این اقدام زیبای این به ظاهر ناتوانان ذهنی احساسات همه را برانگیخت و تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها کف زدند.شاید ذهنشان ناتوان باشد ولی احساسی فراتر از تصور ما دارند.

آنها به ما درس انسانیت دادند مهم نیست که در مسابقه یا رقابتی پیروز شوی، مهم پیروزی در بازی زندگی است و این است که واقعا ارزشمند است..

اشتراک گذاری

قرار دادن یک دیدگاه