هرگز شب ها در این جاده رانندگی نکنید!!

1 10,895

 

شاید شما هم از آن دسته افرادی هستید که به داستان‌های ماوراءالطبیعه علاقه‌مندید و موضوعاتی از این قبیل شما را مجذوب می‌کند، اما باید گفت که شما این‌بار با یک داستان واقعی روبه‌رو هستید و با گذر از این جاده، حکم مرگ خود را امضا کرده‌اید.

تیمپه، نام جاده‌ای منحوس و نفرین‌شده در شهر پنانگ مالزی است که طی سال‌ها حوادث و اتفاقات شوم بی‌شماری در آن رخ داده است.نکته عجیب این جاده اسرارآمیز آن است که بیشتر حوادث ناگوار، شب‌هنگام و در تاریکی و سکوت وحشت‌آور این جاده رخ می‌دهد.اغلب قربانیان نیز همراه وسیله نقلیه خود به دره عمیقی پرتاب شده و به کام مرگ کشیده شده‌اند، به‌همین دلیل بومیان آن منطقه، شب از این جاده گذر نمی‌کنند و این موضوع را به مسافران نیز گوشزد می‌کنند.

براساس اظهارات بومیان قدیمی این منطقه، سال‌ها پیش تصادفی هولناک و مرگبار در این جاده رخ داده که در آن‌، زنی جوان در دم کشته شد. گویا روح بی‌قرار این زن در تاریکی شب به‌طور ناگهانی مقابل رانندگان ظاهر شده و باعث مرگ آنها می‌شود4822216حوادث و اتفاقات اسرارآمیز و مرموز بی شماری در آن جاده رخ داده اند.اکثر اوقات، قربانیان به همراه وسیله نقلیه خود به داخل دره عمیقی پرتاب شده اند و عده اندکی از مهلکه جان سالم به در برده و فرار کرده اند.

 دختر معصوم و بی گناهی توسط یک پلیس کشته شد. اگرچه علت مرگ دخترک هرگز معلوم نشد و به صورت یک راز سر به مهر باقی ماند ولی به نظر می رسد که دخترک گناهی نداشت و آن پلیس مقصر شناخته شد ولی عجیب آن که روح دخترک هم که پلیس را عامل مرگش می دانست،هرگز دست از سر هیچ پلیسی بر نداشت!در نتیجه اکثر پلیس ها جرأت ندارند شب هنگام در آن جاده رانندگی کنند،چون بسیاری از آنها جان سالم از آنجا به در نبرده اند.ظاهراً روح انتفام جوی دخترک هر مرتبه حادثه مرگباری را برای پلیسها ایجاد می کند085 (1)

ظاهر روح مثل یک انسان عادی است و عده اندکی جزییات چهره او رابه یاد دارند ولی اکثر افراد می دانند که او موهای بلندی دارد و همیشه ردای سفید می پوشد.

 

چند سال فبل،حادثه وحشتناکی در ارتباط با این روح برای دو مرد جوان رخ داد. آن دو که آدریان و لئو نام داشتند،حدودساعت یک نیمه شب به خانه بر می گشتند. در آن ساعت از شب،هیچ وسیله نقلیه ای در جاده به چشم نمی خورد. آدریان رانندگی می کرد و لئو کنارش نشسته بود. آدریان با سرعت مجاز می راند و پیچ های تند را به آرامی پشت سر می گذاشت.Clinto-Road-001

از آنجایی که هر دو به شدت خسته بودند، حرفی بینشان رد و بدل نمی شد. زمانی که به راه ورودی دریاچه پشت سد رسیدند، ناگهان آدریان متوجه شد خانمی سفید پوش وسط جاده راه می رود. پشت آن خانم به آنها بود و در نتیجه فقط موهای بلندش به چشم می خورد.

آدریان از سرعت ماشین کاست تا بتواند چهره آن خانم را ببیند.از لئو خواست که نگاهی به آن خانم بیندازد و وقتی متوجه شد که لئو هم می تواند آن زن را ببیند، خیالش تا حدی راحت شد.آدریان نمی توانست باور کند که روح دیده است و در عین حال از این که خانمی تنها در آن ساعت از شب در آن جاده قدم بزند هم تعجب کرده بود. حتی در روز روشن هم هیچ کس جرأت نداشت پیاده به انجا برود، چون جاده کم عرض و به شدت خطرناک بود؛ علاوه بر آن، یک زن تنها در آن ناحیه کوهستانی چه می کرد.

آدریان از گوشه چشم نگاهی به لئو انداخت.لئو وحشت زده و بیمناک به نظر می رسید. وقتی به زن نزدیک تر شدند، آدریان ترمز کرد. زن به آرامی رو به آنها کرد و آنها در کمال حیرت و ناباوری متوجه شدند که او چهره ای بسیار کریه دارد وقطرات خون را روی آن دیدند. آدریان حتم پیدا کرد که او یک انسان نیست.babak seram filem Karak

در نتیجه به سرعت پایش را روی پدال گاز فشارداد و تصمیم گرفت زن را زیر گرفته و فرار کند، ولی نمی دانستندبعد از زیر گرفتن آن زن چه بلایی سرشان می آید. چند ثانیه بعد لئو با تردید به پشت سر نگاه کرد تا ببیند که آیا زن هنوز آنجاست یا نه و با وحشت فراوان سر آن زن را دید که روی صندلی عقب قرار داشت . لئو آن چنان ترسیده بود که نمی دانست چه کند ویا چه بگوید. آدریان هم از آینه نکاهی به عقب انداخت و متوجه شد که زن بدون سر در تعقیب آنهاست …..

بعد از آن حادثه، آدریان و لئو تا مدت ها شوکه بودند و قدرت تکلمشان ضعیف شده بود. بعد از مدت زیادی ، جریان را برای نزدیکان خود تعریف کردند و تصمیمی گرفتند که هرگز به آن جاده نزدیک نشوند.

 

 

اشتراک گذاری

۱ دیدگاه

قرار دادن یک دیدگاه