صدایی از دنیای مردگان

1 8,825

آیا می توان با مردگان سخن گفت؟این سوالی است که ذهن بسیاری از ما را مشغول کرده است اما اگر راهی برای صحبت با مردگان وجود داشته باشد واقعا هیجان انگیز است.

آیا امکان پذیر است که فردی مرده از طریق اشخاص دیگر به روش هیپنوتیزم سخن بگوید؟ پاسخ علم به این سوال چنانکه انتظار می رود منفی است. اما علم پاسخی برای مورد “پاتریشیا کورد” ندارد. خوشبختانه ضبط صوت هنگامیکه دوشیزه کورد 28 ساله و منشی دانشگاه به روش هیپنوتیزم در خواب بسر می برد، کار می کرد.

در تاریخ 5 نوامبر سال 1957 در خانه پاتریشیا در “ایندیانا پولیس” عموی او “ریچارد کوک” او را بوسیله هیپنوتیزم به خواب عمیقی فرو می برد. او معمولا این کار را برای معالجه سردردهای پاتریشیا انجام می داد. اما این بار با دفعات قبل متفاوت بود. پاتریشیا ناگهان بطور غیر طبیعی به خواب عمیقی فرو رفت.

foggy-545838_1280-1024x682

نفس کشیدنش آرام شده بود و ضربان نبض او کم شد و از میان لبانش صدائی بیرون آمد که که تا آنوقت نه کوک و نه والدین پاتریشیا تا به حال نشنیده بودند. صدائی که ادعا می کرد یک سرباز جوان بنام “جین دونالدسن” است. صدا به آرامی گفت که چطور در مزرعه والدینش نزدیک “شریو پورت” واقع در ایالت لوئیزیانا کار می کرد و در یک بعد از ظهر گرم تابستان هنگامیکه ارابه پر از مردان جوان را در سر راه خود می بیند به شورشیان ملحق می شود.

جینگفت که چطور با آنها همراه شده و در پایین رودخانه قرمز سوار قایق شده و به یازو و از آنجا به “شایلو” رفته بود. مکانی که در آنجا جنگ شایلو رخ داده بود و دوستش کشته شده بود و خودش با گلوله یانکی ها یک چشمش را از دست داده بود.

shadow_man_by_mrsrezn0r

کوک از صدا پرسید آیا مراقبت پزشکی از او شده بود.صدا پاسخ داد من هیچ دکتری را به خاطر نمی آورم. هرگز در شایلو دکتری را ندیدم تا جنگ “ناشویل” که مدت ها بعد اتفاق افتاد.

_ آیا نبرد ناشویل بدتر از شایلو بود.

_ بله آقا! مردان زیادی در آن جنگ شرکت داشتند و خیلی ها مردند. اجساد آنها در همه جای ناشویل به چشم می خورد.

کوک کم کم درباره کودکی صدا که خود را جین دونالدسن معرفی می کرد، سوال کرد : چطور دوران کودکی و نوجوانی خود را در آن مزرعه در نزدیک شریو پورت گذرانده بود. مردمی را که می شناخت همسایه های آنها و جزئیاتی درباره آنها سوال کرد. فروشگاههایی که خانواده اش از آنجا خرید می کردند. بانک کوچک که توسط آقای “آماندز” اداره می شد. کلیسا و چیزهای دیگری که ممکن بود در این اواخر وجود داشته باشد ، سوالاتی کرد.

tumblr_nr641bb3PV1r1ojuao1_1280

ریچارد کوک با دقت حرفهای جین را روی نوار ضبط می کرد. جین دونالدسن گفت که چطور در جنگ ناشویل کشته شده بود. کوک از صدا خواست تا جزئیات حمله و کشته شدن خودش را تعریف کند. صدا گفت که چطور جین دونالدسن، پسر ساده روستایی مسئول یک توپ در ارتفاعات نزدیک ناشویل شده بود.

_ گلوله های توپ ما تمام شده بود و ما گلوله برای شلیک نداشتیم و سلاحهای یانکی ها در ارتفاعات دیگر مستقر شده بود.

_ یک توپ، می دانید منظورم چیست یک توپ یانکی.

بله آقا ما بدون اسلحه نمی توانستیم بجنگیم، من تصمیم داشتم به اطراف ارتفاعات بروم. من بطرف تپه ها دویدم ولی نمی توانستم بدرستی ببینم، زیرا یک چشم خود را در شایلو از دست داده بودم. من تنها بطرف تپه ها رفتم که یکنفر به من شلیک کرد و تیر به پهلوی من خورد.

duh

_ وقتی گلوله به شما اصابت کرد قادر به ادامه دادن بودید؟

_ من به زمین افتادم(سکوت)

_ ادامه بدهید لطفا، آیا کسی به شما کمک کرد؟

_ کسی نبود که به من کمک کند، تنها اجساد بود که در آنجا افتاده بود و آنها نمی توانستند به من کمک کنند.

_ آیا می توانستی به خودت کمک کنی؟

_ من آنجا دراز کشیدم…فقط دراز کشیدم…صدا دیگر سخنی نگفت.

_ لطفا ادامه بدهید. شما آنجا در اطراف تپه دراز کشیده بودید. جائی که به شما شلیک شد، به ما بگوئید بعدا چه اتفاقی افتاد.

هوا تاریک و سرد شده بود…ستاره ها بیرون آمده بودند. هوا بسیار سرد بود.

_ آیا از آن زخم نجات پیدا کردید؟

زمزمه…نه.

_ آیا تا صبح زنده ماندید؟

_ نه آقا.

_ شما در طول شب مردید؟درست است؟

_ بله

vs20a

صدا کمی درنگ کرد و بعد دوباره از دوران پس از مرگ جین دونالدسن سخن گفت.

_ اجساد از جمله جسد من برای روزها همانجا آفتاده بود و بعد همگی اجساد را در یک گور دسته جمعی دفن کردند.

_ آیا این موضوع برای تو مهم بود. آیا از کاری که با جسد تو کردند، ناراضی بودی!

_ نه آقا مهم نیست که کجا جسد شما را دفن کنند.

_ بعد از اینکه شما مردید آیا کسی را که می شناختی دیدی؟

هیچکدام از دوستان خودت یا سربازان یا اعضای خانواده خودت را دیدی؟

_ من پیش مادرم برگشتم. او در آشپزخانه بود، اما بنظر می رسید که صدای من را نمی شنود.

forest-trees-creepy-nature-landscape-misty-lonely-old-man-road-mood-images-209769

هیچکدام نه ریچارد کوک و نه پاتریشیا توضیحی برای این صدای وهم آور نداشتند. هیچکدام هرگز در شریو پورت نبودند. در حقیقت، دوشیزه کورد هرگز به شمال رودخانه “اوهایو” نرفته بود و هیچکدام از آنها درباره سرباز شورشی جین دونالدسن نشنیده بودند.

چند ماه بعد از این حادثه کوک به خبرنگاران اجازه داد که به نوار صدای دونالدسن گوش کنند. گزارش های آنها در صفحات اول روزنامه ها در سراسر کشور چاپ شد. از جمله در ناشویل مکانی که وقایع اتفاق افتاده بود. خبرنگاران کنجکاو ناشویل تصمیم گرفتند درباره سخنان نوار تحقیق کنند. آنها تحقیقات خود را از آرشیو ملی در واشنگتن شروع کردند، مکانی که تمام وقایع راجع به ارتش و جنگ ها در آنجا ثبت شده بود.

teaserbox_892749923

خبرنگاران مطالبی درباره جین دونالدسن از ناشویل پیدا کردند که نوشته بود او جزء داوطلبان لوئیزیانا بود و در واحدی خدمت می کرده که در دو جنگ شایلو و ناشویل شرکت داشته بود و جنگی که جین دونالدسن ادعا می کرد در آن کشته شده بود احتمالا به نبرد “تپه شای” معروف بود که یکی از برخوردهای جزئی قبل از نبرد ناشویل به حساب می آمده است.

روزنامه تایمز چاپ شریو پورت نوشت که وقایع ثبت شده نشان می دهد که در سال 1811 خانوادهدونالدسن مالک زمینی نزدیک شهر بودند و خانواده های “دانکن” و “نیکولز” در نزدیکی مزرعه آنها زندگی می کردند، همانطور که صدا در نوار گفته بود.

d085cab1f3e82759dd2a21883b3a79da

خیابان “واترز” در شریو پورت که دیگر فراموش شده بود و همینطور بانک کوچکی که متعلق به آقایآماندز بود و در طول جنگ داخلی تعطیل شده بود.

داستان عجیبی که توسط صدا بازگو شد، اینطور نشان می داد که متعلق به سربازی است که تقریبا یک قرن قبل مرده بود، واقعا منحصر بفرد بود و بسیاری از حقایق که آشکار نبود با جزئیات آن در داستان دونالدسن اثبات شد.

صداهایی که به روش هیپنوتیزم از زبان اشخاص دیگر شنیده می شود و داستان هایی که بازگو می گردد، بنظر می رسد که برتر از زمان و مکان و حتی خود مرگ می باشد و اینها پدیده های تازه ای نیستند بلکه معمای لاینحلی را ارائه می دهند که حقیقتا عجیب تر از علم است.

 

اشتراک گذاری

۱ دیدگاه

قرار دادن یک دیدگاه