در آن سوی مرگ چه می گذرد؟!

0 6,936

مرگ هنوز هم جز ناشناخته ای از دنیای ماست با وجود اینکه در عرصه علم پیشرفت های بیشماری داشته ایم اما باز هم هیچکس به طور قطع نمی تواند بگوید بعد از مرگ چه اتفاقی می افتد بیشتر برداشت ما از  ادیان و یا اشخاصیست که از مرگ بازگشته اند که با وجود این باز هم کسیتا پایان را نرفته که بداند در آن سو واقعا چه خبر است و بعد از مرگ با چه چیزی مواجه می شویم آیا به راستی تونلی نورانی می بینیم و به سوی آن حرکت می کنی؟در ادامه با بدندید همراه باشید تا بدانیم در آنسوی مرگ چه خبر است

اگر بگوییم بزرگترین چالش پیش روی همه انسان‌ها مساله مرگ است، کمتر کسی مخالفت خواهد کرد. مرگ از دید فیزیکی و فیزیولوژیکی پایان وجود ما به عنوان یک موجود فیزیکی است. اما مواجهه با این واقعیت کار چندان ساده‌ای نیست. تمام زندگی ما، خاطرات، تجربه‌ها، تمام عشق‌ها و نفرت‌ها در لحظه مواجهه با مرگ معنی پیدا خواهند کرد. مرگ آستانه‌ای است که گذر از آن مانند ورود آلیس به دنیای شگفتی‌ها است. همه ما از روزی که به یاد داریم می‌دانیم که روزی این تجربه را از سر خواهیم گذراند ولی آنچه در پس این گذرگاه در انتظار ما است برای مردم عادی غیر قابل درک است. تنها به واسطه پیامبران و ادیان آسمانی است که درکی از جهان پس از مرگ وجود دارد و همین درک است که نحوه زندگی بسیاری از ما را در این جهان تعیین می‌کند.

چرا بررسی جهان پس از مرگ برای دانشمندان دشوار است؟

astral-projection-730x494 (1)

علم تجربی بر مبنای تجربه و مشاهده پیش می‌رود. اگر بخواهید درباره یک مساله اظهار نظر کنید باید بتوانید آن را مشاهده کنید، رفتار آن را بررسی و قوانین حاکم بر رفتارهای آن را شناسایی کنید. مجموعه این مشاهدات امکان ساخت نظریه‌ای را می‌دهد که اگر بتواند از عهده آزمون‌های بعدی بیرون بیاید مورد قبول می‌شود و در غیر این صورت باطل شده و کنار گذاشته می‌شود. درباره موضوع مرگ، علم عملا امکان آزمایش و مشاهده ندارد. اگرچه می‌تواند شرایط مرگ را بررسی کند، عوامل به وجود آوردن آن را تعیین کرده و حتی با شناخت این عوامل زمان آن را به عقب بیندازد و آن قدر پیش برود که ادعا کند در آینده با کمک روش‌های فنی و پزشکی قادر خواهد بود انسان را تا مرزهای جاودانگی پیش ببرد؛ اما درباره بعد از آن مرحله با هیچ شاهد و تجربه‌ای مواجه نیست و به همین دلیل به نظر می‌رسد تنها خواهد توانست تا آستانه مرگ به اظهار نظر بپردازد.

تجربیات نزدیک به مرگ

tunnel_blight

اختلاف در تعریف مرگ باعث به وجود آمدن فضایی خاکستری میان زندگی و مرگ شده است و این منطقه میانی جایی است که تجربه‌های نزدیک به مرگ در آن اتفاق می‌افتد. حتما همه شما داستان‌هایی را از کسانی که از آستانه مرگ به زندگی برگشته‌اند شنیده یا خوانده‌اید؛ افرادی که برای مدتی قلب آنها از تپش باز ایستاده و زمانی که دوباره قلبشان شروع به تپیدن کرده از مشاهدات خود گفته‌اند؛ کسانی که در اثر تصادفی به شدت زخمی شده و تا زمانی که تیم‌های امداد آنها را از مرگ به زندگی بازگردانند شاهد رویدادهای متفاوتی بوده‌اند. این تجربه‌ها به طور عمومی به تجربه‌های نزدیک به مرگ یاNear Death Experiences مشهور شده‌اند.

این تجربیات برای کسانی که آنها را از سر گذرانده‌اند معمولا رویدادی تکرارنشدنی و بی‌نظیر بوده است. زندگی اکثر این افراد برای همیشه دستخوش تغییر شده و هیچگاه به زندگی پیش از این تجربه بازنگشته‌اند و تغییرات رفتاری و شخصی زیادی برای آنها ایجاد شده است. اگر این مشاهدات متفاوت و تصادفی بودند به‌رغم ارزش آنها برای صاحبانشان، برای علم هیچ کارآمدی نداشتند. اما اگر در طول تاریخ، افراد مختلف در نقاط مختلف جهان از تجربه‌های یکسان صحبت کنند باید این تجربیات را جدی گرفت. در این صورت یکی از مشکلات علم در مواجهه با این داستان که همان نبود گزارش‌های متعدد از یک رویداد است حل می‌شود و دانشمندان کم‌کم به خود جرات می‌دهند تا در این باره ابراز نظر کنند.

تونل نور

ecm0

یکی از تجربه‌های مشترک نزدیک مرگ در طول تاریخ، تجربه‌ای موسوم به تجربه «تونل نور» است. بسیاری از کسانی که از این فضای خاکستری میان مرگ و زندگی بازگشته‌اند در گزارش خود از تجربه مواجهه با تونل نوری طولانی و عظیم در مقابل خود خبر داده‌اند که در آخرین لحظه‌ها از آن بازگشته‌اند. آنها می‌گویند تا قبل از بازگشت احساس سبکی ویژه‌ای می‌کرده‌اند و پس از بازگشت درد شدیدی را احساس کرده‌اند.

بر اساس یک آمارگیری حدود ۱۵ درصد کسانی که تجربه سکته شدید قلبی داشته و با عملیات احیا به زندگی برگشته‌اند چنین تجربه‌ای را پشت سر گذاشته‌اند. رد این تجربه را می‌توان در متون قدیمی‌تر نیز دید. در تصویرگری‌هایی که از آستانه مرگ شده نقش‌هایی از تونل نور به عنوان آستانه رسم شده که نشان می‌دهد این تجربه تجربه‌ای مربوط به دوران ما نیست.

فراگیر بودن چنین تجربه‌هایی باعث شد تا دانشمندان به بررسی آن بپردازند و گروه‌های مختلفی از آنها بیان کرده‌اند که این تجربه‌ها بیش از آنکه تجربه‌هایی در آستانه مرگ باشند مربوط به حیطه زندگی افراد هستند. این محققان عصب‌شناس مغز را عامل به وجود آمدن چنین تجربه‌هایی معرفی می‌کنند.

برخی از محققان معتقدند تجربه تونل نور در حقیقت در اثر رفتاری است که مغز ما در این شرایط از خود بروز می‌دهد. به نظر می‌رسد قرار گرفتن در شرایطی که به آن تجربه نزدیک به مرگ می‌گویند باعث می‌شود ساز و کا ری در مغز آغاز شود که نتیجه‌اش مشاهده تونل نور است. درباره جزییات این عملکرد تفاوت نظر و دیدگاه وجود دارد اما بدون ورود به جزئیات، این دانشمندان معتقدند، کاهش میزان اکسیژن دریافتی توسط مغز در اثر از کار افتادن قلب یا هر عمل دیگری که باعث کاهش این فرایند شود ـ مثلا قرار گرفتن در فشار یا سرعت زیاد که جریان عادی گردش خون را کند نماید، باعث می‌شود فرآیند‌های الکترو شیمیایی مغز دچار اختلال شود، به همین دلیل بخشی از تفسیرهای حسی قطع می‌شود که در نتیجه شخص احساس سبکی خوشایندی را تجربه می‌کند از سوی دیگر این اختلال باعث ایجاد محرک‌هایی می‌شود که تفسیر آن برای مغز ستونی از نور سپید است.

crop

زمانی که شخص احیا می‌شود یا از این حالت بازمی‌گردد تمام اعصاب یکباره شروع به تفسیر محرک‌های بیرونی می‌کنند که باعث ایجاد آن درد حاصل از بازگشت می‌شود. مشابه این اتفاق زمانی می‌افتد که پا یا دست شما اصطلاحا به خواب رفته و دوباره در حال برگشتن به حالت عادی است و در این هنگام حساسیت بالایی از خود نشان می‌دهد.

به هر حال تجربه‌های نزدیک به مرگ و مرگ موضوعی مهم و جذاب برای دانشمندان و مردم عادی است. تحقیقات عصب‌شناسی در سال‌های اخیر دیگاه ما را درباره عملکردهای مغز و بدنمان زیر و رو کرده است و امیدهای بسیاری را به وجود آورده که در آینده‌ای نه چندان دور انسان بتواند معماهای بیشتری در این باره را حل کند. اگر چه بعید به نظر می‌رسد این تلاش‌ها منجر به ورود علوم تجربی به فضای رازآلود مرگ شود.

تونل نور به روایت قدیسان مسیحی – این تابلو که همان تجربه تونل نور در آستانه مرگ را نشان می‌دهد را یک کشیش مسیحی در ۱۴۱۰ میلادی ترسیم کرده است.

 

راز تونل مرگ و تجربیات نزدیک به مرگ

چه وقت می‌میریم؟

تشخیص این مراحل هوشیاری کار ساده‌ای نیست. از گذشته تا کنون برای حل این مشکل سعی کرده‌اند از علائم حیاتی استفاده کنند؛ برای مثال تنفس یا ضربان قلب نشان زنده یا مرده بودن فرد بود. اما امروز می‌دانیم مدت کوتاهی پس از توقف ضربان قلب ممکن است بتوان آن را با کمک شوک‌های الکتریکی یا ماساژ به فعالیت بازگرداند.

این اختلاف‌ها در تعیین لحظه مرگ هنوز هم ادامه دارد و به دلیل همین اختلافات از نظر حقوقی نیز برای مرگ تعاریفی ارائه شده که بر اساس قوانین کشورهای مختلف تعریف شخص مرده تعیین می‌شود. اگرچه این توافق عمومی وجود دارد که توقف فعالیت‌های مغزی یا ضعیف شدن آنها به حدی که قابلیت بازگشت نداشته باشند شرط اساسی برای پذیرش مرگ است.

منبع :www.asriran.com

اشتراک گذاری

قرار دادن یک دیدگاه