علیرضا قربانی: عشقم روی «مدار صفر درجه» است

0 85

کارگردانی «حسن فتحی» در کنار اشعار «افشین یداللهی» با موسیقی «فردین خلعتبری» و نوا و صدای «علیرضا قربانی» اینجاست که دیگر تنها صدا نیست که می ماند، یک فکر و ایده هنری ناب است که ماندنی می شود؛ به سان یک خاطره.

 
یک شعر، یک صدا، یک آن تاثیر گذار، کافی است برای پرتاب شدن به چند دهه پیش. رعشه می اندازد در دلم این آوا: «یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت، دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت، پس کوچه های قبل مرا جست و جو نکرد، اما مرا به عمق درونم کشید و رفت…» از حال و هوای آن روزها و « شب دهم» می توان گذشت؛ پانزده سال از آن شب های شیدایی گذشته و « شب دهم» ده قوت خودش سترگ و پا بر جا، بر خیال نشسته است. و تا کجا می برد این آوا مرا…

با «حیدر خوش مرام» عاشق شدیم و با تعزیه اش دل سوزاندیم. بیشتر که عمیق می شویم، غرق می شویم در «مدار صفر درجه» که بارها و بارها دلمان را لرزاند. باید اعتراف کنیم! هر کدام از ما، در دلمان هزار بار «سرگرد فتاحی» بودیم و «زینت الملوک»؛ و چقدر بی قراری ملموسی بود لحظه هایی که در خاک آرام می گرفت آن همه عاشقی و زمزمه ای که حال و هوای غریبش بی اختیارتر می کرد؛ و چشمت را تر می کرد … پس ای باران … ببار.

و باز آوا می آید: «تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است. باران دیده ام، همدم شبم یار آنچنان است، جان می لرزد که ای وای اگر دلم دیگر بر نگردد، ماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمان است، ای باران، ای باران از غصه ام آگاهی، بزن نم به خاکش ز اشکم، نپرسد چرا تنهایی، بگو به خاکم هم نشین ماهی می باری بر مزارش خوش به حالت که بارانی از قطره ات چون شکفد به خاکش سبزه همی، بوی ماهم کشان ابر خاکش، ابر باران…» با شنیدن آوا، سست می شود چیزی در دلت… فرو می ریزد انگار؛ گویا که عشق زبان باز کرده در قاموس سکوت؛ و تمامت می کند.

عشقم روی «مدار صفر درجه» است

این لحظه ها مثل کاشی های هفت رنگ است که کنار هم تکمیل می شوند. هم نفس با شعر هایی از جنس خاص رهایی، کوچ می کنی به حال و هوایی که گمان می کنی فقط از آن توست. صاحب این صدای ارغوانی، خالق تمام لحظه هایی ست که یک ترکیب و چینش درست گروهی هنرمند شکل داده تا ماندگار شود برای همیشه. کارگردانی «حسن فتحی» در کنار اشعار «افشین یداللهی» با موسیقی «فردین خلعتبری» و نوا و صدای «علیرضا قربانی» اینجاست که دیگر تنها صدا نیست که می ماند، یک فکر و ایده هنری ناب است که ماندنی می شود؛ به سان یک خاطره.

من هیچ وقت در تصورم نبود که تیتراژ بخوانم؛ در واقع علاقه ای هم به این کار نداشتم؛ چون تخصص و علاقه مندی خودم را در چیز دیگری می دیدم؛ و امروز نیز

آشنایی شما با حسن فتحی از کی و کجا آغاز شد؟

– اولین تصویری که من از ایشان به یاد دارم در سریال «پهلوانان نمی میرند» بود؛ کمی بعدتر اما یکی دو بار نامشان را ذیل برخی فیلمنامه ها دیدم.

اینها که می گویید به چه سال هایی بر میگردد؟

– سال های 73 تا 75؛ اما تصویر درشتی که از ایشان در ذهنم ثبت شد، با سریال «پهلوانان نمی میرند» بود که مخاطب بسیار داشت و پربیننده بود؛ اثری که احساس می کردم شبیه آثار زنده یاد علی حاتمی است و در «پهلوانان نمی میرند» هم داستان و هم تیتراژش را که محمد اصفهانی خوانده بود، بسیار دوست داشتم؛ و همان اول باری بود که با دنیای خسن فتحی آشنا شدم.

تا این که «شب دهم» آغاز همکاری شما با فتحی شد؛ این همکاری چگونه شکل گرفت و آیا آن موقع گمان می کردید که یک اثر عاشورایی بتواند تا به این حد ماندگار شود؟

– تا به این خیر. اولین تیتراژی که من در تلویزیون خواندم مربوط به مجموعه «کیف انگلیسی» به کارگردانی سید ضیاءالدین دری در سال 78 بود. در آن زمان این که کسی خواننده موسیقی فیلم یا سریال باشد و برای تیتراژ بخواند خیلی جا نیفتاده بود و از طرف همکاران و موزیسین های ایرانی به دلیل سابقه ای که در فیلم فارس های پیش از انقلاب وجود داشت، واکنش های خوبی نبود.

در آن سال های هر کسی را که ای کار را انجام می داد، شماتت می کردند. ولی دلایل مختلف از جمله حضور استاد فرهاد فخرالدینی، سید ضیاءالدین دری و آن سریال خاص که به نظر من در زمان خودش کم نظیر بود، باعث شد که این کار را انجام دهم.

در «کیف انگلیسی» باز خوردهای عجیب و غریبی دیدیم. که در مجموع این انگیزه به وجود آمد که کار دیگری هم می شود کرد و پس از آن بود که به واسطه دوستی و آشنایی ام با فردین خلعتبری به پروژه «شب دهم» دعوت شدم. ابتدا آقای فتحی توضیحاتی درباره سریال ارائه دادند و قسمت هایی از سریال ر ا در استودیوی فردین خلعتبری با هم به تماشا نشستیم و سپس گفت و گو هایی داشتیم مبنی بر این که چرا این کار، می تواند کار موفقی شود؛ از جمله این که ، این کار برای اولین بار بعد از انقلاب در تقارن نوروز با ایام محرم و حتی در شب های تاسوعا و عاشورا قرار بود که پخش شود. اما از همان ابتدا چیزی به ما ندا می داد که این سریال، شانس پربیننده ترین سریال ایام نوروز را خواهد داشت.

آن زمان نه فضای مجازی به گستردگی امروز بود و نه خبری از شبکه های اجتماعی بود؛ بنابراین ما تصوری از باز خوردها نداشتیم. اما پس از پخش سریال، و استقبال مخاطب، همه شوکه شدیم. آن سریال و موسیقی اش تا به امروز همچنان مطرح است. «شب دهم» مؤلفه هایی چون: عشق زمینی ، کلاه مخملی ها و تعزیه اما حسین (ع) را یک جا در خود داشت؛ اندوخته خوبی که در نهایت منجر به استقبال مخاطبان شد.

عشقم روی «مدار صفر درجه» است

قطعه آوازی مربوط به سکانس  پایانی چگونه شاخته شد؟

– یکی دو روز قبل از پخش تصمیم گرفتیم آن آواز را اجرا کنیم تا روی سکانسی که حیدر (حسین یاری) کشته می شود و فخرالزمان ( کتایون ریاحی) کاه گل به سر میریزد، سوارشود…

گمان می کردید مورد استقبال قرار گیرد؟
– تا حدی پیش بینی می کردیم ، ولی به هر حال استقبال گسترده و اقبال عمومی برای ما هم شگفت آور بود.

پیش تر به دغدغه هایتان برای تیتراژ خوانی در سریال ها و فیلم های سینمای ایران اشاره کردید که با سریال «کیف انگلیسی» آغاز شد. آیا تیتراژ خواندن از ابتدا جزو برنامه هایتان بود یا آن که توفیق «کیف انگلیسی» و «شب دهم» شما را به ادامه این کار مجاب کرد؟

– من هیچ وقت در تصورم نبود که تیتراژ بخوانم؛ در واقع علاقه ای هم به این کار نداشتم؛ چون تخصص و علاقه مندی خودم را در چیز دیگری می دیدم؛ و امروز نیز. اما پس از سریال «کیف انگلیسی» در سایه حضور دلگرم کننده استاد فرهاد فخرالدینی و اقبالی که پدید آمد، کم کم مجاب شدم که با انتخاب های درست می توانم این روند را ادامه دهم؛ که اگر از کارگردان ها، تهیه کننده ها، و آهنگسار های خوب برای فیلم ها  و سریال های بعدی پیشنهاد داشتم، حتما قبول کنم. البته ناگفته نماند که پس از «شب دهم» به طور تقریبی تعداد سریال هایی که به من پیشنهاد می شد، ناگهان افزایش یافت.

طی چند سال آلبوم «اشتیاق»، «کیف انگلیسی» و«شب دهم» شکل گرفت و منتشر شد؟

– در طول دو سال. ابتدا نخستین آلبوم ارکستر موسیقی ملی منتشر شد و پس از آن هم «شب دهم».

و پس از «شب دهم» بود که به سمت خواندن تیتراژ سریال های تاریخی رفتید…

 -بله، نمونه اش سریال «روشن تر از خاموشی» یا همان « ملاصدرا» بود که البته به دلیل مضمون فلسفی و نیز ضعف در صداگذاری و دوبله، خیلی مورد توجه توده مردم قرار نگرفت. اما به هر صورت، من از آن پس سعی کردن تیتراژ سریال ها و فیلم هایی را بخوانم که مورد علاقه ام باشند.

استاندارد شما برای خواندن تیتراژ یک فیلم یا سریال چه بود و هست؟

– مهم ترین آن شعر و ترانه است؛ و این که حضور من به عنوان خواننده تا چه اندازه مؤثر است؛ دیگر آن که شعر، چقدر با کلیت اثر تناسب دارد؛ اصلا کاری که انجام داده ابم به جهت موسیقایی چقدر کیفیت دارد و چقدر این موسیقی می تواند در آن کار اثر بگذارد. من سال ها فقط برای مجموعه هایی تاریخی، همچون: «کیف انگلیسی»، «شب دهم»، «روشن تر از خاموشی» و «مدار صفر درجه» می خواندم. برای من مهم بود که در چه ژانری کار کنم و چقدر در کلیت اثر اثرگذار باشم. از طرفی دوست داشتم اگر کاری می کنم، کارگردان و عوامل اش را هم دوست داشته باشم.

این بدان معنی است که گونه های دیگر به شما پیشنهاد نمی شد؟

– چرا، حتی سریال هایی که در گونه کمدی بودند، به من پیشنهاد شد، ولی چون علاقه ای به آن ژانر نداشتم و ندارم کار نکردم. نمونه اش «شاه گوش» بود که فشار دوستان از یک سو و کارگردان و تهیه کننده نازنین اش از دیگر سو منجر به همکاری شد؛ صد البته که آهنگسازش هم فردین خلعتبری عزیز بود اما «مدار صفر درجه»، «شب دهم» و «روشن تر از خاموشی» که اتفاقا همه از آثار حسن فتحی است جزو علاقه مندی های جدی من بوده و هست هنوز؛ واقعش این است که فرهاد فخرالدینی و فریدون خلعتبری توقع من را از موسیقی بالا برده اند. شاید به همین دلیل بود که تا مدار صفر درجه من عمدتا با این دو عزیز کار کردم.

عشقم روی «مدار صفر درجه» است

 چند ضلعی علیرضا قربانی، فردین خلعتبری، افشین یداللهی و حسن فتحی پس از چند همکاری، نوید یک گروه موفق را می داد،قبول دارید؟

– بله، با «مدار صفر درجه» دقیقا این چند ضلعی شکل گرفت: من، فردین خلعتبری، افشین یداللهی و حسن فتحی که نشان داد علاقه مندی و اشتراکات فکری و ذهنی بین ما وجود دارد. من این ترکیب را خیلی دوست داشتم و دارم هنوز؛ خیلی دلم می خواهد که این ترکیب هر از گاهی با هم کار کنند اما گاه موقعیت ها و فراز و نشیب ها مانع می شوند.

دقیقا همین طور است؛ سه گانه تاریخی و عاشقانه «شب دهم» و «مدار صفر درجه»  که می رفت با «شهرزاد» کامل شود؛ به ناگاه پس از پخش چند قسمت از شهرزاد از هم پاشید. چرا؟

– جواب این سوال را باید آقای خلعتبری و استاد فتحی بدهند؛ اما اجمالا باید بگویم پس از تولید و پخش «شهرزاد» تا قسمت پنجم، به دلایلی چه حرفه ای و چه ذائقه ای بین آقای خلعتبری و آقای فتحی اختلاف پدید آمد و منجر شد بین این دو گسسته شود. وقتی می پذیریم کارگردانی رأس هرم یک مجموعه است پس همه عوامل از بازیگر، نورپرداز، صدابردار، گریمور، موزیسین ها و … همه باید در راستای اجرای خواسته او گام بردارند و نیاز های فکری او را بر آورده سازند. در هر حال آن کار متوقف شد و هم من و هم فردین خلعتبری و هم افشین یداللهی قطعا متاثر شدیم. چون قبل از این که این کار منتشر شود حداقل دو سه بار پشت صحنه رفته بودیم و با قصه مأنوس شده بودیم.

پس از گذرتان به پشت صحنه «شهرزاد» هم افتاده بود…

– بله اتفاقا همان روزی که قرار بود سکانس فینال بازی استاد نصیریان گرفته شود. یادم می آید آقای فتحی می گفت که این سکانس بهترین بازی عمر استاد نصیریان خواهد بود. البته با آثار بسیار درخشان و با شرافتی که استاد نصیریان در کارنامه حرفه ای دارند، نقش بزرگ آقا در «شهرزاد» یقینا برگ زرین دیگری است. من در آن سکانس آخر که از زمان شروع تا پایانش حضور داشتم، مطمئن بودم که یکی از موفق ترین سریال های تاریخ ایران در حال تولد است.

 شما هم با آقای فتحی همکاری های خاطره انگیزی داشته اید. کدام یک از آثارشان را بیشتر می پسندید؟

– آقای فتحی به زعم من، به غیر از «شهرزاد» دو کار بی نظیر دیگر هم دارند: یکی «میوه ممنوعه» و دیگری «مدار صفر درجه». من در این سه اثر آقای فتحی را خیلی درخشان دیدم. «میوه ممنوعه» با تمام سختی هایی که داشت، هم متنی که نوشته شد و هم ضرباهنگ و ریتم آن، به دل مخاطب نشست. «مدار صفر درجه» هم که از نظر من قطعا بهترین کار فتحی است؛ به خصوص سکانس مشهور اعدام سرگرد فتاحی یکی از سکانس هایی است که هنوز مردم از مسن تا جوان، از آن سخن می گویند که چقدر با آن گریه کرده ایم؛ همان جایی که می گوید «ای باران می باری و پیش یار من می روی…» یکی از صحنه های اثرگذار است.

خود من که آن کار را خوانده بودم در شبی که پخش می شد منقلب شدم. همان طور که می دانید دیدن کار روی ما که اجرایش کرده ایم خیلی کمتر اثر می گذارد؛ چون جزئیات را می دانیم،  ولی وقتی می بینیم که نزدیکان همه دستمال به دست هستند و بغض و گریه می کنند، به این معناست که کار در مخاطب خودش اثر گذشته است. یادم می آید من در استودیو بودم، که فردین خلعتبری شبانه زنگ زد و گفت من یک چیزی برای این سکانس می خواهم. من آن موقع داشتم روی «قاف عشق» کار می کردم. به او گفتم: «فردین کی می آیی؟» که قرار شد ساعت دوازده شب بیاید. من خسته کار خودم بودم که فردین آمد و لحظات بسیار خوب، درخشان و پر احساسی را آن شب با فردین داشتم. شعر این قطعه متعلق به فردین است و او خیلی خوب آن صحنه را درک کرده بود. من شروع به خواندن کردم و از فردین پرسیدم که چطور می خوانم؟

اما او هیچ نمی گفت، تنها اشاره می کرد که برو، یعنی ادامه بده. دستش را به دیوار تکیه داده بود و به پهنای صورتش اشک می ریخت. گفت «هر جور می خوانی، خوب است، من هیچ نمی گویم، تو فقط بخوان.» و من خواندم و سربع هم کار جمع شد. شاید تنها کسی که از عهده نوشتن آن کار بر می آید فردین خلعتبری بود. او یکی از استاندارد ترین آهنگسازان ایران است. این را با جرئت می گویم. ممکن است یکی، دو کارش را من دوست داشته باشم و شما دوست نداشته باشید، این سلیقه ای است، ولی به جهت فرم آهنگسازی دانش و استانداردی که دارد واقعا یکی از برترین هاست. خیلی کم هستند کسانی که هم عصر فردین باشند و در قد و اندازه او قرار گیرند.

عشقم روی «مدار صفر درجه» است
نظرتان راجع به حسن فتحی چیست؟

– اگر بگویم او جزو کارگردانان و فیلمنامه نویسان متبحر ماست، اغراق نکرده ام. فتحی نشان داده که کارش را به خوبی بلد است و در گام ها و قدم هایی که برداشته، پایش را محکم و در جای درست و مناسب گذاشته است؛ یعنی در آثار پس از «پهلوانان نمی میرند»، به خوبی رشد و تعالی و کسب تجربه اش را می شود دید؛ بنابراین فکر می کنم او امروز یکی از برترین ها و بهترین ها درحرفه خود است و نشان داده همواره به جلو گام بر می دارد.

از بین تصنیف ها و آوازهایی که برای آثار حسن فتحی خوانده اید، کدام را بیشتر دوست دارید؟

– «شب دهم» و «مدار صفر درجه» را بیشتر دوست دارم. «روشن تر از خاموشی» را هم دوست دارم اما حیف که با اقبال مردم موجه نشد. اما اگر بخواهم فقط یکی را نام ببرم که خودم هم احساس خاصی نسبت به آن داشته باشم، قطعا «مدار صفر درجه» است. من «مدار صفر درجه» را بیش از بقیه کارهای که با آقای فتحی ساخته ایم دوست دارم.

اصولا در زندگی چقدر درگیر سینما و تلویزیون هستید؟

– بستگی به فرصت دارد. دنیای سینما و تلویزیون همواره یکی از مهم ترین علایق من است، اما به این بستگی دارد که چقدر برای دیدن فیلم ها زمان پیدا کنم بعضی وقت ها آن قدر زمان کم دارم که ممکن است کمتر نگاه کنم و بعضی وقت ها که فرصت بیشتری دارم تعداد قابل توجهی فیلم و سریال نگاه می کنم.

آثار کدام یک از کارگردانان سینما را دوست دارید و تعقیب می کنید؟
– برای من زنده یاد علی حاتمی به خاطر قلم و نوع احساسی که در کارهایش موج می زند، همیشه قابل احترام است؛ به دور از قهرمان پروری که در اغلب فیلم ها می بینیم و یک مقدار اغراق آمیز  و غیر قابل تصور است. این است که برای من علی حاتمی خیلی خاص است آثار او به شدت شرقی و ایرانی است من فیلمی شبیه «مادر» را تا به حال ندیده ام؛ وقتی فیلم «مادر» را می بینید، در لحظه به لحظه اش قربان صدقه خانم رقیه چهره آزاد می روید که نقش مادر را ایفا می کند. علی حاتمی به دلایل مختلف برای من تکرار نشدنی است. اتفاقا یکی از دلایلی که من به کارهای حسن فتحی علاقه مندم، شاید همین باشد. او هم آثارش شرقی و ایرانی است و در عین واقع گرایی، احساس و رابطه های عاطفی کاراکتر ها را به خوبی می شناسد و روایت می کند.

گمان می کنید چرا آواز موسیقی ایران کنار رفته است و اکثر آواز خوان های درجه یک کشورمان از جمله شما و همایون شجریان بیشتر به سوی خواندن تصنیف رفته اید؟

– ما به سمت خواندن تصنیف نمی رویم، به دلایل مختلف این تصنیف ها هستند که بیشتر شنیده می شوند. من طبق روال قبلی کارمان، مثلا در آلبوم «دخت پری وار» دو آواز دارم: «شیرین» که خوانش شعری از عراقی است و من نامش را «عتاب یار» گذاشتم و دیگری هم «صبح آزادی» است؛ اما واقعیت جامعه این است که مخاطبان امروز از تصنیف بیشتر استقبال می کنند. جامعه کنونی به دلایل مختلف از جمله فضای مجازی، هجوم اطلاعات، هجوم گسترده انواع موسیقی، اشباع شدن گوش ها از بی نهایت موسیقی و چیزهایی شبیه موسیقی توأمان که با تصویر دیده می شود آن قدر اشباع می شود که آواز کمتر شنیده می شود و کمتر جا برای عرضه شدن دارد.

عشقم روی «مدار صفر درجه» است

این نگران کننده نیست؟

– به شدت نگران کننده است؛ کما این که اگر مسیر با این روال طی شود شاید حدود سی سال آینده اثر چندانی از غزل و یا آواز باقی نماند. این فقط راجع به موسیقی ما نیست، راجع به هر چیز جدی است. شما امروز ادبیات و شعر هایی را هم که می خوانید همین وضعیت را دارند؛ همیشه گفته ام یکی از آفت های بزرگ ما لطمه ای است که بر پیکر ادبیات ما وارد شده است. ادبیات گفتاری این روزگار را ببینید؛ کدام جوان امروز است که یک شعر کلاسیک را از حفظ باشد؟ آواز را هم در کنار اینها بگذارید، همه اینها دست به دست هم  می دهند و توامان به سمت افول و زوال و نابودی می روند.

موقعی که در موسیقی پاپ مان می شنوید که خواننده در آن چنین چیزی می خواند: «تالا شده بم بگی»، این رواج پیدا می کند  و همه جوان ها این گونه حرف می زنند. واژه هایی را به کار می برند که اگر من و شما سی سال دیگر هم زنده باشیم، نتوانیم درک کنیم و به بچه هایمان بگوییم که دارد چه می گوید…
واقعا چه کسی می گوید تالا شده…؟ حتی با دوست صمیمی مان هم که حرف می زنیم امکان ندارد که بگوییم تالا. ممکن است کلمات را کوتاه و محاوره ای کنیم اما نه در این حد. امروز جوان ما شعر نمی شناسد؛ به او اگر بگویید یک شعر از قدما بخوان، نمی تواند. حتی شعر نو راهم نمی شناسد. این تاسف بار است به گمان من، آواز یکی از بحث های پیچیده، مهم و جدی است که نمی توان با آن سرسری برخورد کرد.

راه برون رفت از این بن بست چیست؟ آموزش می تواند راه گشا باشد؟

– هر چیزی که جدی است و به تمرکز و تفکر و ممارست برای یادگیری نیاز دارد، در صورت بی توجهی خود به خود با گذشت زمان ر و به افول می رود. به غیر از آدم هایی که ذاتا علاقه مند به چیزی هستند و حاضرند زمان بگذراند. امیدوارم هیچ وقت آواز و هنرهای اصیل ما رو به افول نروند. همیشه آدم هایی هستند که می ایستند و با ممارست و مبارزه می کوشند که این هنر ها، گستردگی عامش را از کف ندهد.

در طول این گفت  و گو چند بار از استاد فرهاد فخرالدینی و فردین خلعتبری به نیکی یاد کردید؛ در کنار کدام یک آرامش و حس اعتماد بیشتری داشته اید؟

– قیاس این رو با هم کمی سخت است. آقای خلعتبری به دلیل نزدیکی سنی مان و رابطه دوستانه ای که با هم داریم، طبیعتا کار کردن را برای من سهل تر می کند تا جناب استاد فخرالدینی. استاد فخرالدینی، امروز قطعا یکی از قطب های موسیقی ایرانی هستند؛ هم به جهت موسیقی ایرانی وهم به جهت موسیقی فیلم. ایشان پرونده درخشانی دارند و خیلی هم بر گردن موسیقی ایران و موسیقی فیلم حق دارند. نوع موسیقی ایشان، کلاسیک ایرانی به سمت ارکستر است؛ یعنی با استایل ارکسترال.

فردین خلعتبری اما، موسیقی متفاوتی دارد. چه کوارتت باشد، چه ارکستر بزرگ (مثل «مدار صفر درجه»)، موسیقی اش، موسیقی مدرن تری است؛ چه به جهت کلام و چه به جهت نوع نوشتنش، مدرن تر است. طبیعتا به دلایل مختلف هرکدام جایگاه خاص خودشان را دارند. اما در مجموع به لحاظ راحتی شاید من با فردین و کسانی که سنشان از من کمتر است مثل مهیار علیزاده که این روزها باهم کار می کنیم راحت تر باشم.
عشقم روی «مدار صفر درجه» است

خبر جدید خودتان چیست؛ این که آلبوم بعدی تان چه زمانی آماده می شود؟

– ما چند آلبوم در دست تهیه داریم؛ یکی با مهیار علیزاده که تقریبا تمام شده  و مراحل میکس را هم پشت سر گذاشته و دیگری کاری است مشترک برای نخستین بار قرار است که با همایون شجریان اثر مشترکی را منتشر کنیم. اما چون الان همایون در آمریکا و در کنار استاد شجریان است که امیدوارم هرچه زودتر شفای کامل پیدا کنند قرارمان کمی عقب افتاده است. البته یک کار دیگر هم در قالب سنتی هست که ممکن است یک سری سازهای غربی هم در آن نقش داشته باشند.

دوست دارید تیتراژ پایانی این مصاحبه چه باشد؟

– شاید همان شعر معروف «مدار صفر درجه» در سکانس اعدام سرگرد فتاحی خوب باشد؛ همان جا که می گوید: «تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است/ باران دیده ام همدم شبم یار آن چنان است/ جان می لرزد که ای وای اگر دلم دیگر بر نگردد/ ما هم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمان است…» در ادامه می گوید: «ای باران، ای باران، از غصه ام آگاهی/ بزن نم به خاکش ز اشکم/ نپرسد چرا تنهایی…»

 
اشتراک گذاری

قرار دادن یک دیدگاه