نیم کیلو باش اما خودت باش!

0 79
 
تا حالا برای رسیدن به هدفی در تلاش بودید که کم کم احساس کردید هدف تان هرچقدر بیشتر تلاش میکنید از شما بیشتر دور میشود؟ و یا هرکسی که اطراف شما بود و قول حمایت داده بود کم کم ناپدید میشود و تمام قول ها واهی از آب در می آیند؟

خب دوست من… به دنیای موفقیت خوش آمدی !
اینجا ما قراره سخت کار کنیم و هیچی نبینیم، سخت تلاش کنیم و شکست بخوریم، استرس و اضطراب و هیجان را تجربه کنیم و در آخر شاید آنچه را که حتی میخواستیم را هم بدست نیاوریم و هزاران تجربه تلخ و شیرین دیگر که قرار است فقط ما تجربه کنیم.

ما کی هستیم؟ نمیدونیم… اما مطمئنیم در دسته افراد معمولی جایی نداریم !

خودت باش و خودت تصمیم بگیر

شاید چندین سال است که برای هدفی درحال تلاش هستید، سخت در حال ورزش کردن هستید تا وزن کم کنید، روزهای خوش تان را نادیده میگیرید و درس میخوانید تا در دانشگاه خوب قبول شوید، اصلا شاید کارآفرین هستید و درحال ساختن امپراتوری خودتان هستید؛

مهم نیست در چه رسته ای درحال تلاش هستید، ممکن است شما ناامید شوید. چون ساعت های طولانی کار میکنید، روزهای زیادی را بدون اتفاق خوبی پشت سر میگذارید و اصلا یادتان نمی آید اخرین بار کی تفریح کردید و وقتی میخواهید نتیجه کارتان را ببینید هیچ نتیجه برای نمایش نیست !

چه اتفاقی برای ساعت ها تست زدن ها افتاد؟
چه اتفاقی برای هزاران کاری که برای فروش بیشتر انجام دادید افتاد؟
چه اتفاقی برای آن همه رعایت رژیم و ورزش افتاد؟

اینجاست که یک تصمیم تعیین کننده سرنوشت شما را مشخص میکند : شما یا تصمیم میگیرید که تمام کارهایی که کردید بیهودی و وقت تلف کردن بود و دیگر بس  است تلاش کردن… و یا تصمیم میگیرید که هم چنان ادامه دهید تا نتیجه ببینید.

اگر تصمیم اول، یعنی تسلیم شدن در راهی که انتخاب کردید را بگیرید، شما در دسته افراد متوسط قرار میگیرید.

وقتی برگردید به دسته افراد متوسط آنها به شما خوش آمد خواهند گفت «دیدی گفتم نمیشه…» «ما که میدونستیم نمیتونی…» «معلوم بود کار کارِ تو نبود…» و …

 

آرتور اش
آرتور اش

 

اما تا زمانی که برنگردید در دسته افراد متوسط قرار بگیرید، هنوز در دسته افراد بزرگ قرار دارید که هیچ نتیجه ای نگرفتند؛ مانند مدیرعامل شرکت کوکاکولا که در یک سال اول کمتر از پنج بطری نوشابه توانست بفروشد.

و یا نویسنده کتاب هری پاتر، جی کی رولینگ که توسط بیش از 80 انتشارات، داستان اش رد شده بود. مهم نیست اگر به نتیجه ای مطلوب نرسیدید، تا زمانی که تسلیم نشوید، در دسته افراد بزرگ قرار دارید.

دوستان و آشنایان تان در زندگی اهمیت زیادی برای شما دارند. اصلا به قول معروف «حال عمومی شما، با سنجش روابط تان مشخص میشود» شما وقتی ارتباط خوبی با دوستان، خانواده و نزدیکان تان دارید، حال تان هم خوب است.

اما در مسیر موفقیت، اکثر اوقات واکنش های منفی از طرف نزدیکان، خانواده یا حتی دوستان تان خواهید دید. نه به خاطر اینکه نمیخواهند شما پیشرفت کنید، بلکه چون نمیخواهند اتفاق بدی برای شما بیافتد.

مادرتان به شما میگوید «مطمئنی میخواهی این کار رو انجام بدی؟… اگر نشد چی؟…» دوست شما به شما میگوید «خب مگه مجبوری؟… همین زندگی که داری خوبه که…» آنها افراد خوبی هستند، نیت آنها محبت است؛ اما آنچه در توان دارند، همین نصیحت منفی است.

و ترس از ترد شدن و مورد توجه قرار نگرفتن توسط این افراد در طول مسیر موفقیت تان، کم کم باعث میشود که برگردید به صحبت های این افراد و بگویید «چه ضرری میکنم اگر قدم در این راه نذارم…» «خب منم مثل اون ها یک زندگی معمولی داشته باشم…» و گام به گام عقب نشینی میکنید و رویایتان را تسلیم ترس از فشار دوستان و نزدیکان میکنید.

اما توجه داشته باشید :‌ افرادی که موفقیت ما را دوست ندارند، یا نادانسته ما را به تسلیم شدن تشویق میکنند، وضعیت ذهنی خودشان را به ما القا میکنند.

برای مثال، شما اگر در مسیر کارآفرینی قدم گذاشته باشید و نزد کارآفرین موفقی بروید و از او بپرسید «حالا باید چه کار کنم؟» مطمئنن یک نصیحت مثبت انگیزشی دریافت میکنید «هر اتفاقی افتاد، با قدرت ادامه بده…»

اما اگر همین نصیحت را از راننده تاکسی بخواهید به شما خواهد گفت «سری که درد نمیکند، دستمال نمیبندن… تو این وضعیت بد اقتصادی جواب نمیده این کارا و …» به نظر شما نصیحت کدام یک از این افراد قابل اتکا تر است؟

مطمئنن کسی که در راهی که میخواهید قدم بگذارید، نصیحت ارزنده تری به شما ارائه خواهد کرد تا کسی که هیچ اطلاعی از راه شما ندارد و در راه خودش هم به جایی نرسیده؛

دوست من، خودت رو از نصیحت های افراد معمولی آزاد کن، خودت باش، هرچقدر دوست داری مشورت بگیر اما تصمیمت رو خودت بگیر.

منبع: 12ceo

اشتراک گذاری

قرار دادن یک دیدگاه