«سیانور»؛ لعنت به سیاست که مرا از تو جدا کرد

0 103

 کمبود ساخت آثار سیاسی در سینمای ایران، ساخت هر اثر با رنگ و بوی سیاسی را با واکنش های زیادی مواجه می کند. در مورد «سیانور» هم می شد حدس زد که اهالی رسانه و فرهنگ با ذوق زدگی با این فیلم برخورد کنند.

 

 تا همین امروز کلی پرونده ریز و درشت در نشریات حوزه ی علوم انسانی در رابطه با این فیلم ترتیب داده شده. این یعنی با کمبودهای جدی در سینما مواجهیم واصلا صرف ساخت آثاری با این مضامین خودش تکانه ای است در اکران بی توقف فیلم های معمولی و خنثی! این اتفاق بزرگ تر می شود، اگر فیلم مورد اشاره از حداقل های کیفی برخوردار باشد که لااقل در مورد «سیانور» خیلی بیشتر از حداقل است.

سیانور

«سیانور» در دسته بندی گونه های مختلف فیلم سیاسی، یک فیلم تماما سیاسی است. «سیانور» نه مثل فیلم هایی چون «پل جوبی» از کوچه های کناری سیاست می گذرد و نه مثل «آژانس شیشه ای» فضای سیاسی را به شکل نمادین مقابل ما می گذارد. در واقع سیاست در جای جای فیلم حضور دارد و داستان اصلا پر از اسامی و اتفاقات واقعی است و سیاست در اینجا بستر اتفاقات دیگری نیست.

وقتی در سینمای نحیف ایرانی فیلمی کاملا سیاسی ساخته می شود که حداقل در لایه های رویی سفارشی به نظر نمی رسد، باید اذعان کنیم با یک اتفاق مطلوب و شجاعانه مواجهیم. رضوی و شعیبی و هر که در این فیلم سهم زیادی دارد به نوعی سری را بسته اند که درد نمی کند و مطمئنا پیه کلی غرولند راست و چپ و پوزیسیون و اپوزیسون را به جان خریده اند که همچین سوژه ای را فیلم کنند، فارغ از کیفیت فیلم باید ممنون چنین نگاه فراخی بود.

اما مگر می شود در این جغرافیا فیلمی ساخت که سیاسی باشد و سفارشی نباشد؟  تا قبل از «سیانور» این گونه فکر می کردیم، اما ظاهرا نقطه عطفی اتفاق افتاده، نقطه عطفی که با یک نکته منصفانه همراه شده. «سیانور» در عین حال و به موازات هم انصاف را در مورد مجاهدین اولیه و ساواک و بچه مذهبی ها و حتی یکی مثل تقی شهرام رعایت کرده. ساواکی داستان با بازی مهدی هاشمی تنها ساواکی باهوش و ذکاوت سینمای بعد از انقلاب است. او یکپارچه سیاه نیست، حتی تیمسار شهامت که تقریبا همان پرویز ثابتی است هم کاردان و دقیق است.

سیانور

مجاهدین مذهبی داستان آدم هایی هستند که در راه مبارزه پا پس نمی کشند و سهم زیادی در انقلاب دارند. حتی در تصویر مستبد تقی شهرام هم خیلی تاکید نشده و از همه جالب تر کاراکتر وحید افراخته است که کلی آدم لو داده و به طرز عجیبی از چریک به چروک (نقل به مضمون) تغییر ماهیت داده! حتی او با توجه به جایگاهی که در داستان دارد هم می تواند واکنش همدلانه داشته باشد. نگاه کنید البته به مرتضی صمدیه لباف که می توانست چهره ای پیامبر گونه داشته باشد، اما با طرح ترور تیمسار زندی در خلال بازجویی ها تصویر تمام مثبت او فرو می ریزد به هر حال او جایی دست به ترور می زده و مگر می شود ترور جایی خوب باشد و جای دیگر بد؟  

با این گروه های بحث برانگیز وارد یک داستان شدن مثل حرکت بندبازی است که دائما رو به سقوط است، اما خودش را حفظ می کند. چنین اثری اما حیف است از برخی بی مبالاتی های فیلمنامه ضربه بخورد. «سیانور» آغاز راهی است که باید با نور روشن شود و کم و کاستی هایش دیده شود تا در ادامه با اشتباهات کمتری داشته باشد.

با این همه چرا «سیانور» موفق نمی شود خیلی از مخاطبانش را راضی نگه دارد؟ ناراضیان از چه شاکی هستند؟ فیلم شعیبی اتفاقاتی مربوط به چهار دهه قبل را روایت می کند. مجاهدین خلق پس از افت و خیزهای رنگارنگ این چهار دهه حالا موجودیت قابل توجهی ندارد و بیشتر کاریکاتوری از یک فعالیت سیاسی است. ماجراهای مجاهدین خلق جز برای عده ای علاقه مند و درگیر فضای سیاسی مضمون جذابی نیست. 

سیانور

چه ضرورتی می تواند دوباره بحث های مربوط به آن ها را روی پرده بیاورد؟ فضای امروز جامعه ی ما چه نسبتی با آن ها دارد که بازخوانی آرا و اندیشه هایشان نه لازم، بلکه حداقل جذاب به نظر برسد؟ پاسخ را همان ابتدای فیلم از زبان امیر فخرا (پدرام شریفی) می گیریم؛ «نحوه ی برخورد حکومت با مخالفان آن ها را به سمت فعالیت های چریکی و خشن هدایت می کند». این جمله هنوز هم شنیدنی است.

 آن چه که در پایان نامه فخرا و در میان ماموران امنیتی رژیم سابق شنیده می شود تاریخ مصرف ندارد. جمله ای که به برای هر حکومتی با هر نگرشی در هر تاریخی کاربرد دارد. شعیبی خوب تشخیص داده، حتی بعدتر که داستانش عمیق تر می شود و از حکومت داری به فلسفه سیاسی می رسد هم حرف حساب می زند؛ مبارزه بدون تفکر و مبارزانی که مصلوب سازمان می شوند. حرف ها همه درست و به جاست اما در داستان «سیانور» تمرکز و عمق ندارند، پس نمی تواند حداقل به یک تماشاچی دور از فضای سیاسی و ناآشنا با مجاهدین و آن چه که گذشته نفوذ کند.

فیلمنامه در شخصیت پردازی عمق کافی ندارد و تا پایان هم  پیدا نمی کند. مصالح یک سریال 26 قسمتی در ظرف یک فیلم صد دقیقه ای ریخته شده، فیلم میان کلی سوژه و داستان ( نه خرده روایت) پرسه می زندو شتابزده نمی خواهد هیچ کدام را از دست بدهد؛ لیلا زمردیان و مجید شریف واقفی، تقی شهرام و تضاد مارکسیست ها و مذهبی ها، ماجرای کاملا داستانی وارد شده به روایت (عشق امیر فخرا و هما) و حتی وحید افراخته. فیلم به همه ی این ها نزدیک می شود و از همه ی این ها دور است. این عدم عمق کافی باعث می شود که برای دیدن فیلم نیاز به یک فرد آشنا به فضای کار داشته باشید که دائما در گوشتان اطلاعات تکمیلی را پچ پچ کند، وگرنه قطع ارتباط با آن چه که در پرده روایت می شود، کاملا محتمل است.

سیانور

روایتی که تلاش شده با رفت و برگشت های زمانی متعدد حالتی از گره و گره گشایی داشته باشد که البته انتخاب خوب و متناسبی با حال و هوای داستان دارد. داستانی تو در تو و سیاسی، باید روایتی معمایی و اسرار آمیز داشته باشد. ایجاد ابهام و بعد رفع ابهام علاوه بر این که تماشاچی را جلب می کند، به محتوای کار هم می آید. در واقع ساختار و محتوا در فیلمنامه «سیانور» با هم همنشین شده است. اما با همه ی این ها وقتی شخصیت های داستان عمق کافی نداشته باشند و وقتی تماشاچی نتواند به اندازه ی کافی به آن ها نزدیک شود، طبیعتا درام دچار مشکل خواهد شد.

حالا مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف که به نظر داستان بیشتر برای آن ها است و روایت از ذهن آن ها گذشته و به ذهن تماشاچی رسیده، هر چقدر که در موقعیت های خاص و ملتهب قرار بگیرند چون به اندازه کافی پرداخت نشده اند، سمپات نشان نمی دهند و واکنش کافی از تماشاچی نمی گیرند. بماند که اگر بازی های قابل توجه نظیر آن چه که خود شعیبی و بابک حمیدیان و مهدی هاشمی ارائه کرده اند، نبود.

همین میزان واکنش و همدلی هم از تماشاچی نا آشنا با مساله ی فیلم نمی گرفت (حساب سیاسی ها و آشنایان با مسائل مجاهدین جداست که مطمئتنا مسخ فیلم شده اند، چون پیش زمینه های کافی داشته اند)، «سیانور» موقعیت های ملتهب زیادی را به خوبی بازسازی می کند با نهایت دقت و وسواس، اما آدم هایش نمی توانند یقه ی احساسات تماشاچی را بگیرند چون فیلمساز وقت کافی را نداشته به آن ها نزدیک شود و چون داستان ها زیاد بوده به آدم هایش توجه کافی نداشته و شخصیت ها انگار یتیم مانده اند. مثل پدر و مادری که کلی به بچه هایشان امکانات و رفاه می دهند، اما چون وقت کافی نگذاشته اند بچه ها از لحاظ روانی تهی اند و جایی که نباید کم می آورند، «سیانور» دقیقا مصداق همین مثال است.

سیانور

 در هر صورت باید قدردان کار با وسواس عوامل سازنده باشیم، به طور مثال: طراحی صحنه فوق العاده که در بازسازی و نمایش تهران سال 1354 کاملا موفق نشان داده است. هر چه باشد «سیانور» منحصر به نماهای داخلی و اپارتمانی نیست و به حد کافی نماهای خارجی دارد. تمامی المان ها چه در خانه های تیمی مجاهدین، چه در خانه امیرفخرا و حتی در خیابان رعایت شده پوشش ها منطبق بر ان روزگار است. گریم ها هم به همین ترتیب، به طور مثال چهره ی بهنوش طباطبایی همانی شده که باید باشد؛ ابروهای نازک، فرق از وسط، روسری رنگی دقیقا شاخصه های یک دختر مجاهد متمکن آن روزهاست.  

سال پیش در بحبوحه تلاش فیلم ها برای رساندن فیلم به جشنواره شعیبی جسارت به خرج داد و فیلم را نگاتیو برداشت. اتفاقی که به القای حال و هوای مورد نظر فیلم کمک کرده (خب فیلمبردراری نگاتیو کلی هزینه و دردسر دارد، اندازه ی دوربین ها دایره حرکت را محدود می کند و برداشت ها محدود تر می شود، برخلاف فیلمبرداری دیجیتال که می توان تا هر اندازه خواست فیلم برداشت و کار کلی ارزان تر و سریعتر انجام می شوداما شعیبی و عوامل به نفع حال و هوای فیلم از خیر دیجیتال گذشته اند) جدیت قابل تقدیر کارگردان جوان که در بازیگری هم دلچسب و دلنشین است اتفاقی که در این روزهای بزن و در رو سینمای ایران کمتر مشاهده می کنیم.

سیانور

«سیانور» یک پیشنهاد قابل تامل برای آن دسته از علاقه مندان به سینماست که از هجوم فیلم های کم مایه ی تلویزونی روی پرده سینما خسته شده اند و طالب یک فیلم واقعا سینمایی هستند. داستانی که دریچه هایی جدیدی را روی ذهن باز می کند و شاید برای آن ها که بخواهند شروع یک مسیر فکری تازه باشد. مسیری که در آن گمان حذف هیچ کس و هیچ تفکری نباشد…

«بهمنش(بازجوی ساواک) می گوید: یه جور بگو مام بفهمیم…/ مرتضی(صمدیه لباف): دعای موسی رو خوندم./ بهمنش: به موقعش خدمت موساتونم می رسیم./ مرتضی: شماها خیلی شبیه افراخته و دوستاشین./ بهمنش: کجامون؟ / مرتضی: اینکه هر دوتون به فکر حذف کردین»

 

منبع: برترینها

اشتراک گذاری

قرار دادن یک دیدگاه