خرافه های مدرن و علمی؛ بشقاب های پرنده

0 143

نزدیک به شصت سال از روزی که جورج کینگ آیین شگفت انگیز خود را بنیان نهاد، می گذرد.

در سال 1334 (1955. م) بود که این معلم یوگای سی و شش ساله ادعا کرد به یمن ممارست در خواندن دعاهای هندی و مراقبه به سبک یوگا موفق شده به مرتبه ای از تعالی روحی برسد که صدای موجودات فضایی را بشنوند. 

ضرورت برخورد روشنگرانه با خرافه های مدرن و فرقه هایی که آسمان و ریسمان را به هم می بافند و اتفاقا طرفدارانی هم پیدا کرده اند!

نزدیک به شصت سال از روزی که جورج کینگ آیین شگفت انگیز خود را بنیان نهاد، می گذرد. در سال 1334 (1955. م) بود که این معلم یوگای سی و شش ساله ادعا کرد به یمن ممارست در خواندن دعاهای هندی و مراقبه به سبک یوگا موفق شده به مرتبه ای از تعالی روحی برسد که صدای موجودات فضایی را بشنوند.

 
او مدعی بود یک موجود فضایی که اسمی یونانی- لاتینی داشت و آیتریوس (Aetherius) نامیده می شد با او تماس گرفته و او را برای ارسال پیام هایی معنوی به بشریت برگزیده است.
کینگ می گفت به طور منظم از راه دوریابی (تله پاتی) با این موجود فرازمینی ارتباط برقرار می کند و آموزه هایی را که به ریش او می بست، برای پیروانش شرح می داد.
اندر آیین بشقاب های پرنده
بر مبنای این آموزه ها سلسله مراتبی از موجودات فضایی و تمدن های کیهانی وجود داشتند که پایگاه مرکزی شان در سیاره ناهید در همسایگی زمین قرار داشت و رهبرشان که همین آیتریوس باشد، موجودات والا را در تمدن های کیهانی گوناگون شناسایی می کرد و با ایشان وارد ارتباط روانی می شد.
 
هدف هم آن بود که از نابودی جهان ها بر اثر سوءاستفاده از علم پیشگیری و «قوه روانی شفابخش» جاری در کیهان در «باتری های انرژی روحانی اندوخته شود تا بیماری ها درمان شوند و فاجعه های طبیعی مثل زلزله و آتشفشان مهار شوند.
جورج کینگ به مریدانش ترکیبی درهم و برهم از مانتراهای هندویی و بودایی، دعاهای مسیحی، ترمین های یوگا و نیاش های جمعی شبه کلیسایی را آموزشی می داد و به این ترتیب فرقه ای پدید آورد که بازگشت «استاد آینده» را انتظار می کشیدند…
کینگ باورهای خود را در قالبی مذهبی صورت بندی می کرد و معتقد بود آیتریوس و خودش رهروان مسیری در تعالی کیهان هستند که عیسی مسیح و بودا پیشتازان آن محسوب می شوند.
 
او معتقد بود بودا، مسیح و آیتریوس از اهالی سیاره ناهید هستند. کیم بعدتر البته معلوم شد که ناهید خالی از زندگی است.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اما این در باور راسخ پیروان کینگ خللی وارد نیاورد و هنوز که هنوز است شمار پیروانش در انگلستان و امریکا و نیوزیلند به چند هزار تن می رسد.
شاید باورها و عقاید کینگ شگفت انگیز و نامعقول به نظر برسد، اما این وضعیت مانع آن نیست که شمار زیادی از مردمان به باورهایی شبیه به آن بگروند، یا کیش هایی مشابه را تاسیس کنند.
 
یکی از کسان دیگری که آیینی بر محور بشقاب های پرنده را تبلیغ می کرد، کلود وُریون (Claude Vorilhon) بود. او راننده ماشین های مسابقه ای بود که بعدتر مجله ای ناموفق برای گزارش مسابقات اتومبیلرانی راه انداخت.
 
در این میان مدتی هم ترانه سرایی و خوانندگی  می کرد و مرید یک خواننده به نسبت گمنام بلژیکی به اسم ژاک برل بود. تا این که به میانسالی رسید و متوجه شد باید فرقه ای برای ارتباط با موجودات فضایی تاسیس کند.
او در 1352 (1973. م) ادعا کرد که موجودات فرازمینی او را به سفینه شان دعوت کرده اند و همراه با ایشان به سیاره شان رفته و دانش های شگفت انگیز و مرموزی را از آن ها فراگرفته است.
 
وریون می گفت در آن جا معلوم شده که هویت اصلی او هم جوهره ای غیرزمینی دارد و به همین خاطر خود را رائِل (Rael) می نامید.
رائل فضایی چند کتاب نوشت که در میانشان «کتابی که حقیقت را می گوید» و «فرازمینیان مرا به سیاره شان بردند» (به ترتیب چاپ 1352 و 1354) اهمیت بیشتری دارند.
رائل فرقه ای به نام «رائلیان» را تاسیس کرد و ادعاکرد که آموزه های کیهانی موجودی برتر به نام یهوه را ابلاغ می کند. این شخص یک موجود فضایی بود و به نژادی به اسم «الوهیم» تعلق داشت که از ابتدای تاریخ با آدم ها در ارتباط بوده و می کوشیده ایشان را به تمدن و تعالی راهنمایی کند.
 
از دید رائل همه فرشتگان و موجودات آسمانی مقدس در کتاب های تمدن های گوناگون کارگزاران و همدستان این یهوه کیهانی بوده اند و در سیاره او زندگی می کرده اند.
اندر آیین بشقاب های پرنده
به گزارش وریون (یا رائل)، این موجودات بیست و پنج هزار سال پیش، نوع انسان را با دستکاری ژنتیکی در ماده وراثتی اش پدید آورده اند.
 
رائل البته آن هنگام با منابع علمی آشنا نبود و نی دانست که گونه انسان بیش از صدهزار سال عمر دارد و مسیر دگردیسی و تکامل ژنومی اش هم ابهام چندانی ندارد و برای تحول نیازمند مداخله موجودات فرازمینی نبوده است.
 
او بیشتر تحت تاثیر موجودات فرازمینی نبوده است.
 
او بیشتر تحت تاثیر آرای نویسندگانی مانند اریک فون دنیکن و زاخاریا سیتچین قرار داشت که در آثار تاریخی و متون کهن رد پای موجودات فضایی را چندان با اشتیاق جست و جو می کردند که می یافتندش!
رائل در سی سال باقیمانده عمرش عقاید عجیب و غریبش را تبلیغ کرد که ترکیبی بود از گرایش به صلح جهانی، آزاداندیشی در امور جنسی، آیین های نیایش جمعی و شیفتگی به نوآوری های علمی و فنی.
 
سویه آزادمنشانه جنسی رائلیان و گرایشی که به علم رسمی نشان می دادند، باعث شد شمار زیادی از جوانان دوستدار علم نیز به ایشان بپیوندند.
 
رائلیان هوادار استفاده از غذاهای دستکاری شده ژنتیکی هستند و معتقدند در نهایت بشر با همانندسازی (clone) خود و دستکاری محتوای وراثتی اش به مرحله بعدی تعالی وارد خواهدشد و در کیهان پراکنده می شود.
در سال 1381 (2002.م) بخش پژوهشی این فرقه اعلام کرد که موفق به همانندسازی یک انسان کامل شده است. این ادعا البته با شک و تردید مراکز علمی رو به رو شد، اما توجه زیادی را به این کیش جلب کرد.
رائل در عمر پرماجرای خود تدبیرهای گوناگونی را برای دستیابی به شهرت و عضوگیری برای فرقه اش آزمود.
 
برای مدتی طولانی در مسابقه اتومبیلرانی شرکت می کرد و موازی با آن در پرونده های حقوقی جنجالی از آزادی های جنسی غیرمتعارف و آموزش هم آغوشی به کودکان دفاع می کرد و خواهان قانونی شدن آن بود.
 
همین فعالیت هایش باعث شد هنگام سفر به کره جنوبی مقامات دولتی به او روادید ندهند و در سوییس و فرانسه پایش به دادگاه های گوناگون باز شود.
با این همه این فرقه بسیار فعال و پرجنب و جوش بوده هست و شمار پیروانش امروز حدودا صدهزار نفر تخمین زده می شود. یکی از برنامه های جالب این فرقه آن است که خود را نماینده تمدنی فضایی قلمداد می کند. از این رو در کشورهای گوناگون سفارتخانه موجودات فضایی بر زمین را تاسیس می کند.
رائل می گفت وقتی همه کشورها با هم صلح کنند و سفارتخانه فرقه در اورشلیم تاسیس شود، الوهیم ها برای ارشاد بشریت به زمین خواهندآمد.
 
با این همه بیشترین درگیری این فرقه با ساراییل بوده است. قضیه از آن جا شروع شد که رائل نشان صلیب شکسته را به عنوان نماد طریقت خود برگزید و به همین خاطر اعتراض یهودیانی را برانگیخت که این را با ارادت به نازی ها مترادف می دانستند.
 
رائلیان برای ترمیم روابط یک نشان ستاره داوود را هم به علامت فرقه شان افزودند و به این ترتیب صلیب شکسته و ستاره شش پر پس از جنگ و جدالی خونین در اروپا بار دیگر همنشین شدند.
 
کم کم گردونه مهر هم از دور خارج شد و حالا نماد این گروه ستاره داوودی است با کهکشانی در میانه اش.
 
اندر آیین بشقاب های پرنده
مذهب رائلی و آیین آیتریوس تنها یکی از هزاران کیش بشقاب پرنده ثبت شده در سطح جهان است. شمار پیروان این فرقه ها به چندصد هزار نفر بالغ می شود و همه د رچند نکته توافق دراند.
 
نخست آن که برای موجودات فضایی و بشقاب های پرنده تقدسی قائل هستند و با نگاهی روحانی به این موضوع می نگرند. دیگر آن که بر همین اساس کل تاریخ معنوی بشری را در قالب تماس آدمیزادگان با موجوداتی فضایی بازخوانی می کنند.
 
سوم آن که توسط بنیانگذار و مرشدی هدایت می شوند که مدعی ارتباط با موجودات فرازمینی است، یا گاهی خودش ادعای فرازمینی بودن دارد! تقریبا همه این کیش های مدرن گرایشی به اساطیر آخرالزمانی مسیحی نشان می دهند.
اگر بخواهیم از دیدگاهی علمی ادعاهای فرقه های بشقاب پرنده ای را بررسی کنیم، بی شک به دروغین بودنشان حکم خواهیم داد.
 
همه مرشدان فکری این شاخه از ادیان مدرن با موجودات فضایی ای برخورد داشته اند که شبیه به انسان بوده اند.
 
مثلا آن موجودی که برای دیدار با رائل به آتشفشانی در زمین فرود آمد، مردی موبلند و کوتوله بود با پوست سبزرنگ.
 
این نکته جالب توجه است که هیچ یک از این موجودات فضایی موجوداتی حشره سان یا شبیه به نرمتنان نبوده اند. در حالی که روی زمین خودمان هم مسیر اصلی تکامل حیات جانوری و جوامع پیچیده به حشرات اجتماعی منتهی شده و یکی از پیچیده ترین مغزها در هشت پاهایی تکامل یافته که نرمتن هستند.
 
در این نکته تردید نیست که زندگی در شرایطی بسیار متنوع می تواند تکامل یابد و باز با توجه به پهناور بودن کیهان و تنوع شرایط فیزیکی و شیمیایی آن بسیار بعید است که حیات فقط بر سیاره زمین پدید آمده باشد.
 
اما باید توجه داشت که حیات فرازمینی (که به احتمال زیاد وجود دارد) با هیچ قاعده ای محدود نمی شود و لزومی ندارد که به تکامل موجوداتی شبیه به انسان بینجامد.
 
همان طور که بر سیاره خودمان هم نینجامیده و آدمیان تنها یک یاز گونه های متمدن و اجتماعی و شهرساز هستند و در انبوه گونه های متمدن حشرات، استثنایی حاشیه نشین و نوآمده محسوب می شوند.
درواقع اگر بخواهیم برخوردی علمی با کیش های بشقاب پرنده ای داشته باشیم، باید از ادهاهایشان درباره حیات فرازمینی (که بی شک نادرست است) درگذریم و بیشتر از زاویه ای جامعه شناسانه به ظهور و تکامل سازمان هایشان بنگریم.
این نکته که برخی از این فرقه ها در سطح جهانی بسیار کامیاب عمل کرده اند باید مورد توجه قرار گیرد.
 
اندر آیین بشقاب های پرنده
به عنوان مثال فرق رائلی در ای ران هم شعبه دارد و کتاب هایشان به پارسی هم ترجمه شده است. شکی در این نکته نیست که برخورد قهری و زورمدارانه با پیروان این فرقه ها (و اصولا با هواداران هر باوری، هر چقدر هم که عجیب و غریب باشد) کاری بی فایده، ناسنجیده و نادرست است اما چنین می نماید که برخوردی روشنگرانه که با آموزاندن نکات بدهی علمی همراه باشد و بی پایه بودن ادعاهای پرت را نشان دهد، ضرورت یافته است.
این نکته را هم باید در نظر داشت که این موجه نوظهور و هنوز حاشیه نشین از مذاهب و عقاید نامرسوم، در نهایت کارکردی دارد و پیروانی را به خود جذب می کند که پرسش هایی بی پاسخ دارند و در حال و هوایی مدرن و در بافتی تا حدودی تخیلی و افسانه آمیز خواهان پاسخ دادن به آن هستند.
 
به هر روی چنین می نماید که موضوع فرقه های بشقاب پرنده ای در آغاز راه خود باشد. از این رو برخورد پژوهشگرانه و روشنگرانه با این شکل شگفت انگیز از خرافه های مدرن ضرورتی چشم گیر پیدا می کند.
 
اشتراک گذاری

قرار دادن یک دیدگاه